تبليغاتX
هذیان

هذیان

 

 

خواندمش

 

    خواندمش

بارها

گر قطره اشکی بر اوراقش نیست

گمان مبر ز بی مهری من است

من کتاب نادیده ای را خوانده ام

سطر به سطر

جمله به جمله

و واژگانش  آهنگ لحظه های من است

 

 

 


سه شنبه چهارم بهمن 1390 |
 

قانون

قانون من :

"هر اتفاقی که می افته برای یک نفر هم که شده فقط یک بار اتفاق می افته و تکرار ناپذیره - پس هر اتفاقی مهمه و ارزشمند - بگذار خاطره ای خوب بمونه به سختیش فکر نکن"

قانون من برای انتخاب راه در دو راهی تا حالا گرچه راهی سخت تر را پیش پام نهاده اما هرگز منو به پشیمانی نرسانده و احساس خوبی بهم القا کرده.

۲ بار این قانون را زیر پا گذاشتم یکبار در برابر دوستی یکبار در برابر بیماری و حتما از من رنجیده اند و رنج آن ها تا ابد با من خواهد ماند.

 


یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 |
 

نقش

زندگی دقیقا مثل صحنه ی نمایشه و ما بازیگر.بازیگرانی که در نقش های مختلف نقش ایفا میکنیم و بسیار نادرند بازیگرانی که از عهده ی تمام نقشهاشون به درسی بر بیان. 

پس اولا لقب خوب و بد و صد لقب صفر و یک دیگر (به قول یک دوست) صحیح نیست و همه اینها نسبی هستند.در واقع هر فرد میتونه در بسیاری از نقشها خوب و حتی بهترین باشه اما این بدان معنی نیست که از عهده تمام نقشها برمی اید و اگه کسی امد و صفتی تازه برای ان فرد بکار برد نمیشه رد کرد چون قضاوت ما با توجه به نقشهای پیشین اون فرد است و شاید گوینده با نقشی تازه از اون انسان مواجه شده که ما لمسش نکردیم .

به زبان ساده و در قالب مثال شاید جماعتی  زنی را نکوهش کنند و شخصی تازه ستایش ، شاید آن جماعت  آن زن را در نقشهایی چون ناظم ، همسایه ، همسر ، مربی دیده اند و شخص تازه آن زن را در نقش مادر.

پس میزانهای متفاوت از مهارت در نقشهای مختلف باعث تعاریف مختلفی از یک انسان میشن

مسئله دوم: این مسئله انکار ناپذیره که همه نمیتونن در تمام نقشها بهترین باشن و در اینجا موضوع دوم پیش میاد ، اولویت بندی .در واقع هر فرد باید مهمترین نقشهاش رو بشناسه و بر اساس اهمیت اولویت بندی کنه و سعی کنه در مهمترینها به حد مطلوب برسه .خیلی از نقشها تعیین کننده هویت و آینده نقشهای دیگرند و اونها غالبا در زندگی فرد در میان نقشهای با منفعت فردی گم میشن..

مثال قابل لمسش در جامعه ما نقش پدری هست.خیلی از اوقات پدر یک استاد دانشگاه برجسته ، یک پزشک چیره دست ، یک هنرمند خلاق ، یک تاجر قابل هست اما پدری ناکامل. پدری که این مهمترین نقش خود را نه از اطرافیان اموخته نه تلاشی به اموختن صحیح ان داشته و خواسته و ناخواسته هویت  نقشهای آینده  فرزندش رو به خطر میندازه.

نظر شخصی من اینه که در بین انتخاب یک نقش با موفقیت شخصی و توجه به کسانی که نیازمند حمایت روانی ما در نقشی دیگرند انتخاب نقش دوم مهمتره چون یک یا چند سال تاخیر در رسیدن به موفقیت شخصی در سالیان زندگی گم میشه اما آثار بی توجهی ما غالبا تا ابد موندگار میمونه 

مسئله سوم : شاید گذشتن از خیلی نقشها به خاطر نقشهای تازه سخت باشه بهتره قبل از پذیرش نقشهای جدید در اون نقش کند و کاو کنیم و بعد از اگاهی از توانایی در ایفای اون در حد خودش اون نقش را بپذیریم

شاید مسبب نوشتن این مطلب نقشهای جدید خودم و نقشهای جدید دیگران در مقابل من بود و بسیاری از نگرانی ها را در نتیجه عدم مهارت در ایفای نقش ها یافتم، نه قصدی قبلی برای رنجاندن.گذر زمان به بهترین وجه نشان میده برای هر فرد مهمتری نقشها چیه ،نقشهایی که سعی میکنه در اونها بهترین باشه

 


چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 |
 

تجربه

 تجربه خوبه

نه فقط از این جهت که باعث میشه در زندگی شخصیمون تصمیمات عاقلانه تری بگیریم بلکه شاید مهمتر از اون این باشه که قضاوت های عادلانه تری هم خواهیم داشت.قضاوت در مورد دیگرانی که به چشم بقیه مجرمند یا سرکش یا ناهنجار و یا صد اصطلاح دیگه.

تجربه اگه از یاد آدم نره میتونه باعث قضاوت ها و برخوردهای عادلانه ای بشه و در برخورد با افراد با تجربه ای مشابه  کلماتی جدید شکل بگیره کلماتی چون بی تجربگی ...سرکشی و بلند پروازی جوانی ... نو طلب بودن و صد کلمه دیگر که برعکس قبلی ها فرصتی برای دوباره زیستنی مطلوب به فرد میده و اونو جدا ..غمگین ..سرخورده و به حقیقت ناهنجار نمیکنه.

هیچ تجربه ای نباید فراموش بشه


جمعه هجدهم آذر 1390 |
 

لحظه

 

خدایا ممنونم . اگه ۳۰ ثانیه دیگه نفس نمیکشید چی میشد؟ هنوز ذهن و روانم آروم نشده.

 


پنجشنبه هفدهم آذر 1390 |
 

باور

بارها  توی مجله توی کتاب خوندم که فلان فردی پس از بارها شکست بالاخره پیروز شده ...

هر بار در همان لحظه با خودم گفتم: "اوه ! ببین محبوبه کار نشد نداره ."

ولی هر بار به مانع کوچکی برخوردم وا رفتم و پا پس کشیدم.مدتی هم هنوز به مانعی نرسیده از فکر رسیدن همون اول از کل ماجرا منصرف میشدم.

این اخلاق منفی فقط یک نکته مثبت داشت و اون اینکه مفهوم واقعی جملات کتاب و مجله را درک کنم...کار ساده ای نیست زمین خوردن اون هم نه یکبار و باز ایستادن و رفتن.

اره هیچ چیز فوق العاده ای یکشبه به دست نیومده هیچ موفقیتی یکباره نبوده .حتی موفقیت های خودم.

و حقیقت دیگه ای که زندگی به من اموخت این بود که هر آنچه را قلبت بخواد و باورش را داشته باشی بدست میاری.زندگی بر اساس باورهای ما شکل میگیره نه آرزوها .یه آرزو آدم را به هدف نمیرسونه ولی یه باور چرا...

من نیروی باور را بارها در زندگیم دیدم

باور تاثیر محبت

باور آشنایی با آدمهای عجیب و خاص

باور زندگی با انسانی که حقیقتا یک انسانه و یه عشق بی نهایت

باور موفق شدن

و حتی باور شکست خوردن

زندگی بازی پیچیده و در کل زیبایی است

 

 

 


شنبه بیست و هشتم آبان 1390 |
 

معجزه کلام

یه اس ام اس جالب دیگه داشتم .این بود:

 خداییش این عبارت در ۹۰٪ موارد معجزه میکنه " بــــه درک "

                             


یکشنبه یکم آبان 1390 |
 

نشانه

شکسپیر میگوید:

"هر از گاهی برای آنکه دوستش میداری نشانی بفرست تا به یادش آوری قلبی برایش میتپد."

و این آن نشانه است...

*********************

یه اس ام اس زیبا بود که امروز دریافت کردم و باهاش خیلی ها رو یاد کردم و براشون ارسال کردم و معجزه ی کلام رو دیدم.

آره گاهی قلبهای ما نیاز دارن بشنوند که دوست داشتنی هستند.

خوشحالم

 

 


سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 |
 
محبوبه

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظي‌ كردم،
داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌، همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد!
ولي نام‌ انسان،‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...

 

پيوندهاي روزانه

دستیاری

آپ تو دیت

داروسازان ایران

انجمن طب فیزیکی و توانبخشی آمریکا

گیاهان دارویی

ترجمه

گلها

طب فیزیک و توانبخشی

زبان

ادینه بوک

دانلود رایگان کتاب صوتی

مركز سنجش آموزش پزشكي

 

مطالب اخير

خواندمش

قانون

نقش

تجربه

لحظه

باور

معجزه کلام

نشانه

 

آرشيو مطالب

بهمن 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

 
 

پيوند ها

ترانه ی رهایی

يك پزشك

تنهاترین شاعر

مهزيار

دانلود فیلم

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

جدیدترین کد آهنگ